عبد المحمد آيتى
148
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
كيخاتو خان « 1 » [ 259 ] بعد از وفات ارغون خان چون اوضاع ملك پريشان بود امراء بزرگ همرأى شدند و لكزى گورگان را نزد شاهزاده كيخاتو فرستادند و ضمن آگاه كردن او از وفات ارغون ، به سلطنت دعوتش كردند . وقتى كيخاتو عزم كرد به مقر حكومت روان شود امراء از كرده پشيمان شدند ولى ديگر چارهاى نبود . طغارجار گفت اگر كيخاتو بر مسند خانى نشيند مسلم است كه يارانى كه در روم ملازم خدمتش بودهاند و تحمل شدائد كردهاند حاكم مطلق باشند و كار ديگران از رونق بيفتد . شماغرنوئين نيز اين معنى تصديق كرد و در نتيجه آن جمع پراكنده شد . طغاجار ميل داشت كه بايدواغول « 2 » را بر سرير سلطنت نشاند و پيش از آنكه كيخاتو خان برسد باليزاد را به روم فرستاد كه ما بايدو را به خانى برداشتيم . كيخاتو ، باليزاد را شكنجه كرده سخن پرسيد او صورت حال باز گفت و عقيدهء يكيك امراء را عرضه داشت . كيخاتو ، شهزاده باقيمش قوشچى را با ده هزار سپاهى از پيش روان كرد تا وسوسهها از خاطر امرا دور كند . از آن طرف هم امراء رسولى نزد بايدواغول فرستادند كه خانى سزاوار تو است . بايدواغول شهزادهاى دورانديش بود از مكر امراء بيمناك شد و پيغام داد كه طبق ياساى چنگيز خان استحقاق خانيت را يا پسر دارد و يا برادر و با وجود آن دو ، مرا نرسد كه در اين راه قدم گذارم . پس دستخط امراء را همراه قوتلاكوكولتاش پيش كيخاتو فرستاد و
--> ( 1 ) - كيخاتو خان بن اباقا خان بن هولاكو خان بن تولى خان بن چنگيز خان ( 2 ) - در حاشيهء نسخهء چاپى : پسر طراغاى نبيرهء هلاكو خان